jump to navigation

برگشتم بالاخره…!!! مارس 4, 2010

Posted by bahareman in روزهایی که می گذرد.
trackback

سلام…!

…بعد از مدتهای مدید و طولانی که از وردپرس و حومه و دوستان دور بودم و دل و دماغ اینترنتی رو به کل از دست داده بودم و گاهی احساس دپ و افسردگی حاد می داشتم و بعدش ییهویی یه مقداری شاد می شدم،خوشحالم که دارم توی ورد این پستو تایپ می کنم تا بعدا توی نوشته جدید پیستش کنم..این اقدام پیشگیرانه از این جهته که اون سری یه پست نوشتم این هوا (اسمایلی این هوا) و بعدش که اومدم منتشرش کنم صفحه هه پرید و منو در بهت و حیرت فرو برد ..دیگه ناچار شدم که زبان به شکایت بگشایم و یه کمی درد و دل کنم با اینترنتمون و یه چیزایی بارش کنم که بره واسه خودش…!! بگذریم…خوشحالم که اومدم وبلاگهاتون رو دیدم و خدا رو شکر که همچنان برقرار هستین و می نویسین…همیشه آرزو دارم که خوش باشین و با دل خرم همچنان به نوشتن توی وبلاگهاتون ادامه بدبد…دوست خوبمون سروش که متاسفانه فیل شد وبلاگش،وامیدوارم که یه دونه دیگه بسازه در اسرع وقت (یا اگرم ساخته بیاد خبر بده که من در جریان نیستم)..نازنازی خانومم همینطور که زده وبلاگشو پاک کرده…با شمام هستم دوست جون..:)

…در این مدت طبق سالهای گذشته و برای برقرار نگه داشتن سنت معمول و مرسوم خانواده،همراه با خواهر و داداش گرامی شروع نمودیم بازم فیلمای ترسناک دیدن در ساعات پایانی شب که ای حال می ده…ای حال می ده…:) در این راستا کل کل جدیدی باب کردیم مبنی بر دیدن خوف انگیزترینشون در مکانی سر پوشیده و در بسته و تاریک تا پای جان ! البته تا به این تاریخ موفقیتی حاصل نشده و دوستان هر بار به بهانه های واهی و معقول و نامعقول کلا قضیه رو به پیچ می دهند اما ادعاهایی دارند که روتون گلاب  آسمان رو پاره می نماید!!! (ببینید،این یه واقعیته خوب،من شخصا به هیچ وجه جنبه دیدن فیلم ترسناک ندارم و به واقع فکرم خیلی درگیر می شه و روراست از ترک دیوار توی فیلم هم می ترسم…بنابراین توی همین تریبون می گم که آدم می ترسه خوب جای تاریک بشینه مثلا مسیر اشتباهی3  (Wrong Turn)نگاه کنه،آدم از ترس جیشش می گیره !!!!!!!!J)…جدا از شوخی…چند وقت پیشا این فیلم پارانرمال اکتیویتی رو دیدیم خوب بود…اگه ندیدین بگیرین ببینین بد نیست…(Para Normal Activities).

 

…چند روز پیش از روی بیکاری و تفنن داشتم  توی اینترنت می چرخیدم هویجوری یه لینکی رو باز کردم که ببینم چی داره…از قضا وبلاگ یه خانومی بود،عاشق پرپر و دلسوخته و خونه خراب آنجلینا جولی! یه چیزایی از متن نوشته هاشو براتون می نویسم،من و خواهرم که کلی خندیدیم و در عین حال کف کردیم خدایی…دقت بفرمایید:

 براد اول از همه تولدت رو تبریک می گم.امیدوارم سال های زیادی با آنجی و بچه ها باشی تا چشم حسوداتون از حدقه بزنه بیرون.حسودایی که منتظر طلاق شمان اما من مطمئنم که این رو به گور می برن.براد حقیقت اینه که من خیلی وقتا بهت حسودی می کردم چون تو عشق منو دزدیده بودی و درمقابل این حسودی ازت بدم میومد.اما حلا نه اون مال گذشته بود که من درک درستی از عاشق بودن نداشتم.حالا تو عشق عشق منی.کسی که آنجی تو این دنیا بیشتر از همه دوستش داره.تو حالا پدر بچه های آنجی هستی.براد حالا اعتراف می کنم کسی به اندازه تو نمیتونه آنجی رو خوشحال کنه.تو و آنجی مکمل همین.

براد تو اون لحظه هایی که من آنجی رو فراموش کرده بودم اما حداقل تو رو سالی دو بار می دیم.بالاخره تو اون سال ها تو مشهور بودی و من هم دوستش داشتم.مخصوصا هروقت که رودخانه خاطرات رو می دیم.حالا می فهمم چرا اون سال ها ازت بی دلیل خوشم میومد.چون  قرار بود تو شریک زندگی آنجی بشی و حالا من از این موضوع واقعا خوشحالم  وبزرگترین آرزوم اینه که کلمه برانجلینا تا ابد باقی بمونه.

براد همه این ها رو گفتم یه چیز دیگه مونده اگه، یعنی اگه از گل نازک تر به آنجی بگی یک بلایی سرت میارم که …بیشتر از این خودم رو عصبانی نمیکنم.یعنی این رو گفتم که روشنت کنم که بفهمی دنیا دست کیه.

براد به عنوان آخرین حرفم یه خواهش ازت دارم مواظب آنجی من باش.هیچ وقت نزار تو زندگیش احساس تنهایی بکنه.همراهش باش تا همیشه.هیچ وقت تنهاش نزار.*

اما من مطمئنم یه روز که اونقدر بزرگ شدم که بتونم به آنجی برسم این متن رو به براد نشون میدم.

 

بیست و یک آذر هم تولد 15سالگی من بود.یعنی یه سال من بزرگتر شدم.یه سال…نمیدونم یه سال بزرگتر شدم یا …یا شاید هم عاشق تر.

من تنها چیزی که تو این 15سال زندگیم فهمیدم اینه که زندگی بدون هدف پوچه.اگه تو زندگیت هدف نداشته باشی یعنی هیچی نیستی ولی من یه هدف پاک تو زندگیم دارم و اون رسیدن به آنجیه تا بتونم دین زنده بودنم رو بهش ادا کنم چون اگه من زنده ام به خاطر آنجیه.

 

…یعنی بعضیا تا این حد تو هپروتن؟؟! من از تعجب چشمام گرد شده بود این نوشته هاشو می خوندم…تازه کلی هم سر طلاق اینا گریه زاری کرده بوده و از خواب و خوراک افتاد بوده و مادر شوهر جولی رو فحش و فضیحت داده بود که همش تقصیر اونه و مگه این دختر با تو چی کار کرده و…بماند:)

تمام پیوندهای وبلاگ این جوون هم ازهمین چیزا بود…اووووووووه خدا برکت بده کره…طرفداران چین چونگ مینگ..!.جومونگ عشق افسانه ای من…یانگوم هدف مقدس…عاشقان هون چین چون …!!! بیا تو رپ کره ای…!!سوسانو من تو رو می خوام…!! رسیدم به وبلاگ یه خانوم دیگه عاشق یانگوم..یه چیزایی بود در این مضمون: من و یونگی همه چیمون شبیه همه…چشمامون دماغمون عشوه هامون پس کله مون خنده هامون،الهییییییییییییی من فدای خنده هاش بشم،ای خداااااااااااااااا….!! یعنی می شه یه روزی من بهش برسم و بهش بگم چقدر دوستش دارم..بعدا بگم بیا این وبلاگ منو بخون به عشق تو ساختمش…! ….این بود نتایج وبگردی من من باب علاقه وافردوستان نسبت به جومونگ و آنجی  و جانی دپ و کوین کاستنرواینا.منم می خوام وبلاگ هواداری از دیوید لینچ و وودی آلن و کلارک گیبل بذارم…باشد که گام موثری توی زندگیم بردارم چون زندگی بدون هدف پوچه!!!

 

یه وبسایت خوبی پیدا کرده ام و کلی مشتریش شده ام،آدرسشو می نویسم سر بزنید،سرگرم می شید:

www.pcparsi.com

 

فعلا خدا نگهدارJ می گم صفحه وبلاگم چند وقته مثل اینکه هوم پیج کسی شده به نظرم…توی آمارهای بازدید این جوری به نظر میاد…نمی دونم کدوم بنده خدا این کارو کرده 6 ماهه داره مطالب تکراری می بینه حوصله اش نمی ره؟؟!!! برمی گردم:)

دیدگاه‌ها»

1. amin - مارس 4, 2010

خوش اومدی . :-)

متشکرم شما هم همینطور:)

2. دست نوشته - مارس 5, 2010

به به
خوشششش اومدی
کلی دلمون تنگیده بود واست بابا

به به:)
مرسسسسسسسسسسییییییی !
خیلی ممنون،ای ول مرام..!!(اسمایلی ذوق زدگی!)

3. آزاده - مارس 5, 2010

سلاممممممممممممممممممممم الهام جووووووووووووووووووووون
بالاخره این ایجا به روز شد هورااااااااااااااااااااااااااااااااا
بابا دلمون حسابی تنگیده بود برات
خوبی خانومی؟ اوضاع احوال رو به راهه؟
وااااااااااااااااااااااای کلی خندیدم جدا ملت چه دل خوشی دارن. منم باید بشینم یه دونه از این هدف ها تو زندگی ام پیدا کنم که انقدر پوچ نگذره ;)
خانومی نزاری بری تا 2 3 ماه دیگه ها وگرنه با بچه ها میریزیم وبلاگت رو منفجر میکنیم (این جمله تنها یک تهدید بود و کاربرد دیگری ندارد)
مواظب خودت باش خانومی :*

سلام عزیزم!
مرسییییییییییییییییییی….تو خوبی خانومی؟
والله ما هم کلی خندیدیم…:)
نه عزیزم،اگه دیر به دیر هم بیام اما مرتب میام…خیالت راحت دوست جونم:)
فدای تو عزیزم تو هم مواظب خودت باش:)

4. پدرام - مارس 9, 2010

بههههههههههههههههههه چه عجب از این طرفا! را گم کردی؟!

وبلاگ نویسی که درست حسابی بروز نکنه وبلاگ نویس نیستااااااااا!

بههههههههههههه پدرام جان روزانه!! خوبی دوست جون؟ به خدا سرم خیلی شلوغه و می دونم که اینا عذر موجهی نیست،شرمنده! سعی می کنم سریعتر به روز بشم.قربون آقا:)

5. پرستو - مارس 9, 2010

ســــــــــــــــــــلام الی !
خوبــــــ ـ ـ ـ ـی ؟
بلاگ ِ یارو و خصوصاً این مطلبش آخر ِ خنده بود ! آخه واقعاً یعنی دلش خوشه که یه روز قراره ببینتش؟! :|
نری دوباره !؟!
قربونت ! :*

سلام پرستو خانومی،خوبی؟!
ای وای…ما هم کلی خندیدیم…دیگه بعضیام این جوری خوشن…
نه عزیزم هستم دیگه…!
فدای تو کوشمولو خانوم:)


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.