jump to navigation

وقتی الهام کوچک بود…! فوریه 11, 2009

Posted by bahareman in روزهایی که می گذرد, کودکی.
Tags: , , , , , , ,
trackback

الهام که 6 ماهش بودهانگاری �وصله نداشته ام...!!الهام پنجم دبستان!

سلام.دعوت عمو هوشنگ عزیزمون رو اجابت می کنیم و عکسای کوچولوییهامون رو براتون می ذاریم.هیییییییییی….جوونی کجایی…؟!!!!

الهام وقتی 4 ماهش بود...!

به مناسبت 22 بهمن!!! 5 سالم بوده.

دیدگاه‌ها»

1. دوشیزه شین - فوریه 11, 2009

سلام

واییییییییییییی
چه گولی گولی و ناز بودی و حتما الان هم هستی

:*:*:*

اسمایلی بوس فراوان و زن داداش من میشی و اینا :)

سلام شين جونم،شما به من لطف دارين مرسي:)
مطمئنا به نازي شما نيستم:)
منه بوس و اينا و اسمايلي حالا مي خوام ادامه تحصيل بدم و اينا…!!!!

2. masood hedayati - فوریه 11, 2009

بازم اومدیم اول شیم نشد .
ابجی بچه بوده به چشم خواهری عجب دافی ( خوشگل فکر بد نفرمایید ) بوده واسه خودش ؛ الان بگو چی هستش واسه خودش :-)

الان خيلي خوشگلتره اين آبجيتون،هويجوري ور هوا مي زننش!!!!
من خيلي فرق نكرده ام با بچگيهام،فقط سالها گذشته ديگه

3. سروش - فوریه 11, 2009

به به , به به
یه ماچ میگن حلاله. با اجازه.
نگاه عمیقی داشتی جوونیات. آدم خوشش میاد با این بچه عروسک بازی کنه.
من هم عکسای جوونیم رو لو دادم.
@ مسعود هدایتی: خوشمان آمد از کامنتت

بله،اسمايلي آب شدن از خجالت و شما لطف دارين و اينا:)
نگاه عميقو هستم،تا حالا از اين بعد به عكسام نگاه نكرده بودم!
ممنون:)

4. عمو هوشنگ - فوریه 11, 2009

سلام
ممنون برای اجابت دعوت ابجی جان
به به
بسیار زیبا … بسیار زیبا … لپت رو بکشه عمو ;)
زن داداش شین نشیا، مگه من مردم ؟ (یک جسم سنگین خورد تو ملاجم)
کمی گیج میزنیم … @*&%^#_#*&$ ….
نمیدونستم واقعا از این جوجو ها میاد دور سرم میچرخه …
خیلی خیلی قشنگ بودی و حتما هم الان هستی ;)
دستتون درد نکنه برای شرکت توی بازی
– عمو هوشنگ 4 ساله از تهران

سلام عمو كوچولو جونم،خواهش مي كنم:)
آخي…ديدم گنجيشكاي بالا سرتونو!!!
شما به من لطف دارين به قشنگي بچگيهاي شما نيستم،شما گوله نمك بودين،الانم هستين!
ممنون:)

5. وقتی عمو کوچک بود « عمو هوشنگ - فوریه 11, 2009

[...] ، + ، [...]

6. آزاده - فوریه 11, 2009

وااااااای چه گیگیلی بودی خانومی :*

قربونت آزاده جونم.گیگیلیی از خودتونه!!!!

7. عمو هوشنگ - فوریه 11, 2009

میگم اگه حلاله … ما هم برگشتیم ماچ کنیم ;)
:)

8. کوچه باغ - فوریه 11, 2009

چه ژستی هم گرفته :) )

هوم….راست می گی ها،آواتار نو مبارک:)

9. سروش - فوریه 11, 2009

@ عمو هوشنگ : منظورم عکس بچه بودا
:)

10. پلنگ خان صورتی دامَت برکاته - فوریه 11, 2009

1- «به به , به به
یه ماچ میگن حلاله. با اجازه.»
پیداست‌که چهره‌یی بس میرداماد-پسند بوده است. انشأالله که مبارک صاحبش‌است.
2- در عنفوان حیات چهره‌یی بس ضایع و داغان داشته‌یید؛ البته با اطاله‌ی عمر، از شدّتِ این کراهت‌منظر کاسته شده‌است. عکسی که بر صندلی نشان‌تان می‌دهد گواهی بر صدق این مدّعاست.
3- ما قدیمی‌ها متلکی نوستالژیک داشتیم به‌قرار «باغت آباد انگوری»

1-@#%^%$#@…!
2-عیب نداره،می دونم حسودیت می شه،خوب می شی:)
3-این با شماره 2 کامنتت منافات داره،پس بیخود از قیافه من ایراد نگیر ،از بچه گیهای خودت بذار یه کم بخندیم!!!

11. پرنیان - فوریه 12, 2009

دیگه وقته قربون صدقه ی اساسیه
ای جااااان
خوشگله
جیگر طلا
ناناز
عسل :)
منم دارم خودم را میکشم عکسام را آپ کنم :)

به به ،ممنونم.میام در وبلاگ خود شما قربون صدقه های متقابل رو انجام می دیم.در ضمن من باهات یه کاری دارم.با من تماس بگیر عزیز:)

12. blackparastoo - فوریه 12, 2009

وای خداااااااااا!ادم دلش میخواسته بخورتت! :D اگه احتیاط نکنی الان هم شاید…!!!!
تو وبلاگ وردپرس اپم…

سلام پرستو قشنگم.قربونت ممنون.
میام حتما تازه اینترنتمون هم این یکی دو روزه منهدم شده بود.

13. مانیا - فوریه 12, 2009

پلنگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
بیا که گرفتمشون این دوتا نامرد روزگارو………یه ماچ حلاله؟آره؟؟؟؟؟؟

تو توبه کردی مانیا جون،تو دیگه از این کارا نمی کنی!!!!

14. پلنگ خان صورتی دامَت برکاته - فوریه 12, 2009

صلوات محمّدی‌پسند برای کلانترژن وبلاگستان پارسی، حاج‌خانوم مانیا (دامت افاضاته)

خوبه دیگه،حالا با هم متحد شدین دیگه!!! (اسمایلی خش انداختن به صورت!)

15. مببین.م - فوریه 12, 2009

ما هم داریم ترتیب این بازی را می دیم….می گم بچه بودی بامزه بودی هااا

قربونت داداش مبین جان،بامزه می بینی:)

16. سروش - فوریه 12, 2009

من هم این مشکل رو دارم. زیاد طول نمیکشه , درست میشه.

ممنون:)

17. bahareman - فوریه 12, 2009

سلام.نظر به این که نمی دونم سر وردپرس مادر مرده چه بلایی اومده به محض درست شدنش جواب کامنتهاتون رو می دم.مرسی:)

اوا این خودمم که،کامنت بعدی لطفا!

18. blackparastoo - فوریه 12, 2009

الهام جونم…منم این مشکلو داشتم که همه ی نوشته ها قاطی شده بودن!
مشکل از مرورگرم نبود چون با دوتا مرورگرم هم این اتفاق رخ داد…
ولی وقتی میرفتم تو وبلاگ دوستام تو بلاگفا این مشکل نبود اما وقتی میومدم وبلاگ دوستان وردپرسی این مشکل شدیدا وجود داشت…
خدا به داد برسه!

آره اصلا یه مدلی بودش،الان خوب شده ممنون.

19. cherknevesht - فوریه 12, 2009

نظرم:
1- سلام الی(هام خانم)، چطوری؟ دلت خیلی تنگ شده.
2- بازی بازی با بچه هم بازی؟!
3- الهی از کمی و پراکندگی ابرو رنج میبری.
4- همه ماچ کردن دهنیه (عکست)، منم سیر خوردم.
5- نظری راجع بهت ندارم!

سلام علی آقا ،چطوری شما خوبی؟!
1-آره دلم یه ذره شده بود برات!!جان تو!!
2-بازی کدومه این واقعیته!
3-بچه بودم چرا،الان خدا رو شکر خود به خود این موضوع حل شده:)
4-اه ه ه ه…….!
5-جدی؟مرسی واقعا زحمت کشیدی.عوضش من نظرها دارم راجع بهت….خبر نداری….!!!

20. سیروس - فوریه 12, 2009

سلام عجب روزگاری شده
این عمو هوشنگ پیرمرد :)
چه بازی جوجو یی راه انداخت ه ا

راستش عکس بچه گی ا من و همیشه یاد این شعر می ندازه

ای عکس نشان از رخ ماهی بودی از روزگار جوانی م گواهی بودی ای عکس پیر شدم تو جوان ماندی حقی که رفیق نیمه راهی بودی
یادش یخیر اون روزا


سلام.خوش اومدین.شعر قشنگی بود…واقعا ها…

21. naznazi - فوریه 13, 2009

سلام، خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااا، نازي، من كه اشكال نداره ، هر چقدر خواستيم بوس مي نماييم…. بووووووووووووووووووووووووووووووووس
عكس كلاس پنجمت از سنت بزرگتر مي نمايد…

سلام دوست جونم خوبی؟؟!
وااااااااایییی مرسسسسسسسییی،منم بوووووووووسسسسسسسسسسسسس یه عالمه تا دلشون آب بشه!!
البته اینم حرفیه،ولی یه حسنی هم داشته،این که من الان هم دقیقا همین شکلیم!!!فقط با این تفاوت که عینکی شده ام و سایزم و قدم بیشتر شده همین:):)

22. مجله خبری Gajamoo - فوریه 14, 2009

به به
به به
مثل حالا واسه خودش یپارچه خانوم بود.

سلام عمو جون.شما لطف دارین ممنون:)

23. مانیا - فوریه 14, 2009

سروش ماچ کردی؟

مردی وایسا…!

24. مانیا - فوریه 14, 2009

سروش ماچ کردی؟چند تا؟

نمی خوای وایسی دیگه…!

25. علی حاجی زاده - فوریه 14, 2009

عکس های بچه گی اگه یه ماه هم بینشون فاصله باشه کلی فرق دارن با هم!

سلام.خوش اومدین علی آقا.بله حق با شماست.اینم نکته ای بودها!!

26. پرنیان - فوریه 14, 2009

ای جااااااانم
نیومدی قربون صدقم بری که:(
نا سلامتی قبول شده بیدما. بیا تبریک بگو دیگه. همه کاری را باید بهت یاد داد؟!

مبارک بید بر شما:)

27. آزاده - فوریه 14, 2009

مرسی الهام جووون
اون لباس رو مامانم واسم دوخته بوده
تا اونجایی هم که یادم میاد این ژست گرفتنا کار خاله ام استاده این کاراست ;)

خیلی بامزه بود ژستت:)

28. مهرداد - فوریه 14, 2009

چقدر لپ!یکی نبود اینا را گاز بگیره؟

چرا مهرداد جان،یه عمه دارم که حسابی تو کوچولوییام از خجالتم دراومده!!!

29. عمو هوشنگ - فوریه 14, 2009

ما بلاخره ماچ کنیم یا نه ؟
ما همش 4 سالمه مونه ;)

والله هر جور صلاح می دونین!!!:) فقط احیانا صدای ماهیتابه نمیاد؟!!!!!

30. پرنیان - فوریه 15, 2009

{در ضمن من باهات یه کاری دارم.با من تماس بگیر عزیز }
پرنیان در حال جستجوی شماره ی الهام.
پرنیان شماره را یافت.
پرنیان شماره را گرفت.
صدای نخراشیده ی یک فروند آقا از آن طرف خط: این شماره واگذار شده.
پرنیان دقیقاً سر کار است.
صدای آقا: شمارشون را دارم. بدم بهتون.
پرنیان در حال دیدن نوری در تاریکی: ای ول بدین بدین.
شماره توسط پرنیان نوشته میشود.
شماره گرفته میشود.
صدایی بسیارررررررررررررر خراشیده :) ::
مشترک مورد نظر برای سر کار گذاشتن شما گوشیش را فرستاده لالا.
پرنیان : اسمایلی ضایع شدم رفت پی کارش. اگه دستم بهت نرسه دوست جونننننننن

الهام:به جون پرنیان سر کاری نبود،حال ایمیل زدن نداشتم:)گوشیم هم خاموش نبود خطم فعال نبود،حالا می تونی با خیال راحت جنابعالی منو بذاری سر کار!!!!!

31. پرنیان - فوریه 15, 2009

آها
اسمایلی قایفه ی شیطانی و تلافی می کنیم و …
الهام جون بی زحمت به جای من اول20 تا دونه شکلات کاکائوی خالص از این شرکت بقلی بگیر بخور که بدجور هوس فرمودیم :)
حالا روش خوردن شکلات ها:
میری سر خیابون، دست میزنی به درخت اون طرف خیابون. به سرعت بر می گردی و یه دونه شکلات می خوری. سپس دوباره به سر خیابون رفته و دست به اون یک درخت می زنی و دوباره با سرعت برگشته و یک دونه دیگه از اون شکلات ها را میخورری.
فعلاً همین سیر را تا 10 دونه شکلات ادامه بده ببینم دیگه چیکارت باید بکنم :) ))

اینجا زندان گوانتانامو،صدای یک الهام رو می شنوید!گفتم سر کار بذار،نگفتم شکنجه بده که!!!!!

32. پرنیان - فوریه 16, 2009

بدو بدو ننه من غریبم بازی در نیار.
ببینم چدتا شکلاتش را تا الآن خوردی؟

هرگز،می خوای منو اغفال کنی رژیممو بشکونم؟!!!

33. masood hedayati - فوریه 17, 2009

ما هم هستیم در بازی با داداش کوچیکه و عمو هوشنگ

سلام داداش مسعود عزیز،نبودی کجا بودی؟! اومدم دیدم کلی هم خندیدم به عمو هوشنگ!!!!!!

34. سروش - فوریه 17, 2009

مرد نیست که وگر نه وای میستاد. پشت شوووئرش قایم شده

همون:)

35. امیرعلی - فوریه 20, 2009

خیلی بامزه بودیا …… چه لذتی برده فامیل

ممنون آقا امیر علی! بععععله فامیل اصولا لپ برای من باقی نگذاشته بودن! خوش اومدین:)